تاريخ : 26 / 11 / 1392 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
تاريخ : 30 / 2 / 1394 | 0:59 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
تاريخ : 30 / 2 / 1394 | 0:59 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

دخترم عزيز دلم به تولدت چيزي ديگه نمونده .بزرگ شدي ماماني خانومي شدي براي خودت.دلم ميخواد تا هميشه اينقدر مودب و منطقي و عزيز بموني.مامان امسال نميدونم شايد يه تولد سه نفره بگيريم ولي مطمئن باش كه كيك و بادكنك و فشفشه سر جاي خودش هست فقط حوصله شلوغ بازي ندارم.شايد براي مهدت هم كيك ببريم.



تاريخ : 28 / 2 / 1394 | 11:26 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

قربون دست خط خوشگلت ماماني



تاريخ : 2 / 2 / 1394 | 11:34 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

 

 

 



تاريخ : 2 / 2 / 1394 | 11:33 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

                 

 

                                           

 مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "

زیباترین خطاب "مادر جان" است
"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر . . .

 



تاريخ : 20 / 1 / 1394 | 11:45 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

و باز هم ادامه دارد...



تاريخ : 2 / 10 / 1393 | 7:01 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز چهارشنبه 21 آبان ماه 1393 خورشيدي برابر با 18 محرم الحرام سال 1436 قمري ميباشد.

ثمين كوچولوي ما امسال به صورت يك روز در ميان به مهد ميره تا ان شاا... سال ديگه با ذوق و شوق بره پيش دبستاني.دختر گلم حالا بيشتر از هر زمان ديگه شيرين زبون شده .براش يه چادر مشكي خريدم كه وقتي سرش ميكنه يه خانوم تمام عيار ميشه.ديروز بهم ميگه مامان امام حسين كه شهيد شد رفته به بهشت مگه نه گفتم بله عزيز دلم (گفتم حالا چي ميخواد بگه )گفت مامان پس برام يكم رژ بزن خندونک واقعا اين استدلال هاي ثمين برام جالبه كه چي رو به چي ربط ميده.

چند روز پيش كه اتاقش رو بهم ريخته بود باباش بهش گفت زود ميري و اتاقت رو مرتب ميكني با حالت دعواشاکی ثمين هم بدش اومد و به من گفت مامان اين بابا بزرگ شده ديگه بچه نيست نبايد با من دعوا كنه راضی

وقتي نماز ميخونيم چادر سفيدش رو مياره و شروع به نماز خوندن ميكنه سوره حمد و توحيد رو حفظه خيلي قشنگ ميخونه بعد بهش ميگم ثمين وضو گرفته بودي ميگه من واجبم نبوده بزرگ بشم وضو ميگيرم بوسبوس

عكساي مربوط به اين مدت رو به زودي ميزارم...



تاريخ : 21 / 8 / 1393 | 10:46 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

                                    

                                        

 

                                            

 



تاريخ : 12 / 8 / 1393 | 7:43 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
تاريخ : 16 / 7 / 1393 | 7:34 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد




.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • سوله مقاله