***ثمین ناز نازی***

          




[ موضوع : ]
تاريخ : 26 / 11 / 1392 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز دوشنبه اول آذر ماه 1395 بود. سالگرد ازدواج من و بابایی.نه سال گذشت و وارد دهمین سال از زندگی مشترک شدیم.

داشتم خاطرات قبلی رو میخوندم که توی وبلاگ ثمین ثبت کردم خیلی ذوق کردم و خوشحال شد م که این خاطرات را ثبت کرده ام تا بماند برای دخترم.

دخترم کلاس اولی شده ای و سرگرم و مشغول درس و البته سرگرم تر از شما من هستم که پا به پای شما دارم پیش می آیم .با شما مشق مینویسم با شما کلمات را بخش میکنیم با شما چوب خط میکشم و خلاصه حسابی کارم در اومده.ولی در کنار بودنت را دوست دارم و لذت میبرم.از اینکه روز به روز بهتر و بهتر میشوی و طعم با سواد شدن را میچشی ذوق میکنم.

ترم ششم کلاس چرتکه را تازه شروع کرده ای .روزی که ترم اول بودی چهار و نیم ساله بودی و حالا شش سال و شش ماهه هستی.پیشرفت عالی داشتی و در افزایش دقت و تمرکز و یادگرفتن اعداد و جمع و تفریق حالا نتیجه اش را میبینم و خوشحالم.




[ موضوع : ]
تاريخ : 1 / 9 / 1395 | 11:33 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |




[ موضوع : ]
تاريخ : 19 / 8 / 1395 | 3:11 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز جمعه سوم اردیبهشت نود و پنج میباشد.

ان شاالله دوشنبه ششم عازم سفر به کربلا هستیم به همراه ثمین عزیزم.داریم روزشماری و لحظه شماری میکنیم برای لحظه موعود.خدا کمک کنه به سلامتی و خوبی سفرمون انجام بشه برای ثمین مشکلی پیش نیاد.

ان شاالله به سلامتی و با زیارتی قبول شده برگردیم  میام و خاطرات سفر رو مینویسم.....

التماس دعا




[ موضوع : ]
تاريخ : 3 / 2 / 1395 | 11:36 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام

امروز مصادف بود با اربعین شهادت آقا ابا عبدالله الحسین و یازدهمین روز از آخرین ماه پاییز.

دخترم ثمین امسال پیش دبستانی میرود.ترم چهارم کلاس چرتکه هم هست.پیشرفت های زیادی داشته و هر روز عالی تر از دیروز.

ثمین جان صبح ها ساعت هفت و نیم با بابایی میری و ظهر ها من ساعت دوازده میام دنبالت.اگه شب ها زود بخوابی صبح سرحالی ولی اگه خوابت کم باشه صبح ها ماجراها داریم.خودمون طبق برنامه مهد برات خوراکی میذاریم و خدا رو شکر میخوری .مربی خیلی خیلی خوبی هم داری به اسم خاله بهار واقعا ممنونیم ازشون.شعرهای زیادی یاد گرفتی چند تا سوره حفظ کردی.نقاشیت عالی شده و ...

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 11 / 9 / 1394 | 11:18 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |



[ موضوع : ]
تاريخ : 30 / 2 / 1394 | 0:59 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

دخترم عزيز دلم به تولدت چيزي ديگه نمونده .بزرگ شدي ماماني خانومي شدي براي خودت.دلم ميخواد تا هميشه اينقدر مودب و منطقي و عزيز بموني.مامان امسال نميدونم شايد يه تولد سه نفره بگيريم ولي مطمئن باش كه كيك و بادكنك و فشفشه سر جاي خودش هست فقط حوصله شلوغ بازي ندارم.شايد براي مهدت هم كيك ببريم.




[ موضوع : ]
تاريخ : 28 / 2 / 1394 | 11:26 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

قربون دست خط خوشگلت ماماني




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 / 1394 | 11:34 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 / 1394 | 11:33 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

                 

 

                                           

 مادر" است زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه "

زیباترین خطاب "مادر جان" است
"مادر" واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید

روزت مبارک مادر . . .

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 20 / 1 / 1394 | 11:45 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

و باز هم ادامه دارد...




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 10 / 1393 | 7:01 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 21 صفحه بعد