***ثمین ناز نازی***
X

          




[ موضوع : ]
تاريخ : 26 / 11 / 1392 | 8:57 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
دختر عزیزم تولد هفت سالگیت هم به خوبی برگزار شد و حالا شدی ثمین هفت ساله من.عشق هفت ساله ما.ان شاالله که سال های عمر زیبایت همه پر از خیر و نیکی و برکت و خوشی برایت باشد عزیز دردانه من.











[ موضوع : ]
تاريخ : 3 / 3 / 1396 | 7:14 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

عشق یعنی داشتن دختر

دختر داشتن یعنی تمام خوبی های دنیا رو یکجا داشته باشی

دختر یعنی رژ و کیف های رنگ و وارنگ و کلی گل سر و کلیپس

دختر یعنی همش عشق نفسمون به نفس هاش بسته شده 

اونوقتی که میگه مامان امروز من خانم خونه بشم دلم رو میبره تا بینهایت 

اونوقتی که روسری و چادرش رو مثل من سر میکنه از اعماق وجودم قربونش میرم

وخلاصه اینکه دخترم تموم زندگیمونه..... 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 11 / 2 / 1396 | 0:31 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز جمعه اول اردیبهشت 1396 بود.

فردا ثمین گلم درس ث یاد می گیرند.از اول سال تحصیلی روز شماری می کرده تا برسن به درس ث.هر دانش اموزی که حروف اسمش رو کامل یاد می گیره رسم کلاسشون اینه که یه کادوی کوچک برای همه بچه ها میاره وفردا نوبت دختر منه.ماهم برای بچه هاایینه کوچک عروسکی خریدیم تا ثمین فردابه دوستاش.

 

خدایا بابت همه چیز ممنونم به خاطر همه چیز...

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 / 1396 | 0:43 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز دوشنبه اول آذر ماه 1395 بود. سالگرد ازدواج من و بابایی.نه سال گذشت و وارد دهمین سال از زندگی مشترک شدیم.

داشتم خاطرات قبلی رو میخوندم که توی وبلاگ ثمین ثبت کردم خیلی ذوق کردم و خوشحال شد م که این خاطرات را ثبت کرده ام تا بماند برای دخترم.

دخترم کلاس اولی شده ای و سرگرم و مشغول درس و البته سرگرم تر از شما من هستم که پا به پای شما دارم پیش می آیم .با شما مشق مینویسم با شما کلمات را بخش میکنیم با شما چوب خط میکشم و خلاصه حسابی کارم در اومده.ولی در کنار بودنت را دوست دارم و لذت میبرم.از اینکه روز به روز بهتر و بهتر میشوی و طعم با سواد شدن را میچشی ذوق میکنم.

ترم ششم کلاس چرتکه را تازه شروع کرده ای .روزی که ترم اول بودی چهار و نیم ساله بودی و حالا شش سال و شش ماهه هستی.پیشرفت عالی داشتی و در افزایش دقت و تمرکز و یادگرفتن اعداد و جمع و تفریق حالا نتیجه اش را میبینم و خوشحالم.




[ موضوع : ]
تاريخ : 1 / 9 / 1395 | 11:33 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |




[ موضوع : ]
تاريخ : 19 / 8 / 1395 | 3:11 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام.امروز جمعه سوم اردیبهشت نود و پنج میباشد.

ان شاالله دوشنبه ششم عازم سفر به کربلا هستیم به همراه ثمین عزیزم.داریم روزشماری و لحظه شماری میکنیم برای لحظه موعود.خدا کمک کنه به سلامتی و خوبی سفرمون انجام بشه برای ثمین مشکلی پیش نیاد.

ان شاالله به سلامتی و با زیارتی قبول شده برگردیم  میام و خاطرات سفر رو مینویسم.....

التماس دعا




[ موضوع : ]
تاريخ : 3 / 2 / 1395 | 11:36 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

سلام

امروز مصادف بود با اربعین شهادت آقا ابا عبدالله الحسین و یازدهمین روز از آخرین ماه پاییز.

دخترم ثمین امسال پیش دبستانی میرود.ترم چهارم کلاس چرتکه هم هست.پیشرفت های زیادی داشته و هر روز عالی تر از دیروز.

ثمین جان صبح ها ساعت هفت و نیم با بابایی میری و ظهر ها من ساعت دوازده میام دنبالت.اگه شب ها زود بخوابی صبح سرحالی ولی اگه خوابت کم باشه صبح ها ماجراها داریم.خودمون طبق برنامه مهد برات خوراکی میذاریم و خدا رو شکر میخوری .مربی خیلی خیلی خوبی هم داری به اسم خاله بهار واقعا ممنونیم ازشون.شعرهای زیادی یاد گرفتی چند تا سوره حفظ کردی.نقاشیت عالی شده و ...

 




[ موضوع : ]
تاريخ : 11 / 9 / 1394 | 11:18 بعد از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |



[ موضوع : ]
تاريخ : 30 / 2 / 1394 | 0:59 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

دخترم عزيز دلم به تولدت چيزي ديگه نمونده .بزرگ شدي ماماني خانومي شدي براي خودت.دلم ميخواد تا هميشه اينقدر مودب و منطقي و عزيز بموني.مامان امسال نميدونم شايد يه تولد سه نفره بگيريم ولي مطمئن باش كه كيك و بادكنك و فشفشه سر جاي خودش هست فقط حوصله شلوغ بازي ندارم.شايد براي مهدت هم كيك ببريم.




[ موضوع : ]
تاريخ : 28 / 2 / 1394 | 11:26 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |

قربون دست خط خوشگلت ماماني




[ موضوع : ]
تاريخ : 2 / 2 / 1394 | 11:34 قبل از ظهر | نویسنده : بابایی و مامانی |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 22 صفحه بعد