ثمين دختر زيباي ماثمين دختر زيباي ما، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
محمدصدرا کوچولومحمدصدرا کوچولو، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

***ثمین ناز نازی***

شب یلدا

آخر پاییز شد،همه دم می زنند از شمردن جوجه ها . بشمار،تعداد دلهایی را که بدست آوردی، بشمارتعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی ، بشمار تعداد اشکهایی که از سر شوق و غم ریختی ، فصل زردی بود ، تو چقدر سبز شدی؟ جوجه ها را بعدا با هم می شماریم. به امید فردایی بهتر یلدا بر همه شما عزیزان مبارک. ...
29 آذر 1392

و باز هم عكس

 ادامه مطلب يادتون نره  ثمين و حسين (پسر خاله ) حسين پسر خاله ثمين تولد حسين اينم نون خامه اي هاي خودم (تازه از فر در آورده بودم) اين جا هم خامه زده بودم و سس شكلاتي ...
24 آذر 1392

خاطرات اين روزهاي ثمينم

دختر گلم الان كه دارم اين پست رو مينويسم ساعت ده و ده دقيقه صبح پنج شنبه 14 آذر ماه 1392 است. زيباي من اين روزها صبح ها از خواب بيدارت ميكنيم و بعد از خوردن صبحانه بابا شما رو ميرسونه مهد و منم دفتر البته بابا هي ميگه زود باشيد ديرم شد  خلاصه من تا ظهر دفترم و ظهر ميام دنبالت مهد و با هم مياييم خونه توي راه برام از كارهايي كه توي مهد انجام دادي ميگي و هرروز هم طبق معمول خوراكي هايي كه برات گذاشتم و نخوردي رو توي راه باهم ميخوريم   .ديروز برام گفتي كه يه آقايي اومد مهد و برامون از اون ساز شوتي ها زد   من گفتم مامان ساز شوتي چيه گفتي از اونا كه عسل داره ها فهميدم كه فلوت رو ميگي   الهي فدات بشم با حرف ز...
14 آذر 1392

سرماخوردگي هاي يك هفته در ميان

سلام.امروز يكشنبه 3 آذر 1392 است. هفته قبل روز سه شنبه و چهارشنبه نذاشتم ثمين بره مهد گفتم هوا سرده و باروني بچه ها مريض هستند ثمين هم سرماخوردگي رو ميگيره ازشون ولي اي دل غافل كه روز پنج شنبه صبح دخترم با حالت مريضي و سرماخوردگي از خواب پاشد و تا عصر كه برديمش دكتر هي داشت بدتر ميشد تا اينكه تب و تب و تب....صداي سينش خس و خس و سرفه هاي خيلي ناجور بميرم الهي كاش رفته بودي مهد لااقل ميگفتم از بچه ها سرماخوردگي رو گرفتي اخه اين دو روز توي خونه بودي و اين طور شدي.خلاصه كارمون شده شلغم پزي و درست كردن سوپ به روش هاي مختلف.ثمينم كه بي اشتهاي بي اشتها ديگه واقعا نميدونم چكار كنم يك هفته خوبه ده روز مريضه.دختر گلم ماماني خيلي دوستت دارم خيلي اين چن...
3 آذر 1392

در آستانه ورود به هفتمين سال از زير يك سقف بودنمان

                                                                                                                                                 وتمامي اي گل ها با تقديم هزاران بار دوست داشتن براي بهترينم   ...
2 آذر 1392

قربون لطف و صفاي حرمت يا امام رضا

ما برگشتيم با يه عالمه دلتنگي دوباره واسه حرم آقا امام رضا   ادامه مطلب : اين بار هم آقا امام رضا مارو طلبيدن به چه زيبايي من اين سفراي اينجوري كه يك دفعه اي جور ميشه رو خيلي دوست دارم يه صفاي ديگه اي داره بدون هيچ برنامه ريزي بشي زائر آقا. روز سه شنبه بعدازظهر رفتيم آژانس هواپيمايي هما و بليطمون شد براي چهارشنبه شب . ديگه ماهم كارهامون رو انجام داديم و ساكمون رو بستيم و راهي مشهد شديم ثمين هم كه حسابي ذوق داشت و خيلي كمكم كرد دخترم. اصلا باورمون نميشد امام رضا ما رو طلبيده  آخه در فاصله كمتر از يكسال اين بار سوم بود كه راهي مشهد امام رضا بوديم.پارسال روز اول محرم اونجا بوديم بعدش براي سال تحويل و اين بار روز سوم محرم ...
20 آبان 1392

يا امام رضا

امام رضا امام مهرباني ها ممنون كه باز هم مارو طلبيدي  ان شاا... فردا ميريم به پابوس اقا و سرورم امام رئوف امام رضا .  التماس دعا.... ...
14 آبان 1392