ثمين دختر زيباي ماثمين دختر زيباي ما، تا این لحظه: 9 سال و 6 ماه و 24 روز سن داره
محمدصدرا کوچولومحمدصدرا کوچولو، تا این لحظه: 1 سال و 3 ماه و 6 روز سن داره

***ثمین ناز نازی***

تولد ثمین ناز

سلام.امروز تولد گل دختر ما بود.ظهر مهمون داشتیم.باباجونا و مامانجونا و عمه و خاله و عمو و دایی و زنعمو بالاخره ثمین ما هم یکساله شد به اندازه یک چشم به هم زدن گذشت .خدایا شکر  شکر   شکر عکس های نی نی گل ما رو ببینید.(عکس کیک ،کادوها )   ...
30 ارديبهشت 1390

آماده شدن برای اولین جشن تولد ثمین کوچولو

سلام.یک روز بیشتر به تولد ثمین ناز ما نمونده تقریبا نصف کارهامو کردم.امروز به کمک بابایی تزیینات اتاق رو انجام دادیم قشنگ شد.چندتا از بادکنک ها موقع باد کردن ترکید من و ثمین ترسیدیم و بابایی خیلی خندید.به ثمین که میگم تولد کو نگاه به بادکنک ها و شرشره ها می کنه.راستی بابایی یونولیت خرید تا هم اسم ثمین و هم ماه و ستاره ازش در بیاریم و رنگ آمیزی و اکلیل پاشی کنیم البته آمادش بود ولی نه به این خوشگلی ما خودمون حوس داریم این کار رو خودمون انجام بدیم . کارت های دعوت رو هم به مهمونامون دادیم خیلی خوششون اومد.عکس همشون رو بعد با عکسای جشن تولد توی وب میذارم . ...
29 ارديبهشت 1390

خاطرات خوش ماماني

ثمين كوچولوي خوش خواب ساعت 10 از خواب پاشد و ماي بيبيش رو عوض كردم صبحانش رو خورد و دوباره خوابيد مثل يه فرشته.خوش به حال بچه ها از اين دنياي پر هياهو و شلوغ فقط گرسنگي و تشنگي رو ميفهمند و البته اگه جاشون هم خيس باشه گريه ميكنند.كاش خودمون هم ميشد بعضي وقتها بر ميگشتيم به اون دوران.من كه روزهاي كودكيم رو توي خونه ي با صفايي گذروندم كه يه حياط بزرگي داشت با يه حوض بزرگ و يه باغچه بزرگ با درختهايي مثل انار و انجير و توت و ... تابستون كه ميشد توت قيچي ميرسيد جاي من زير درخت توت بود وقتي ميومدم لباس و صورتم قرمز قرمز بود.اتاق مادرجونم يك طرف حياط بود و اتاق عموي بابام طرف ديگه.صبح كه از خواب پا ميشدم مامانم توي آشپزخونه بود يا بيرون اتاق م...
24 ارديبهشت 1390

يه روز تعطيل

سلام ثمين مهربونم.امروز شنبه 24 ارديبهشت ماهه.ديروز رفتيم باغ باباجون. به شما خيلي خوش گذشت.خيلي هم ازت عكس گرفتم.توي بغل بابايي نشستي و چايي درست كرديد روي آتيش و وموقعي كه بهت مي گفتم آتيش داغه لبهاي خوشگلتو غنچه ميكردي و فوت ميكردي الهي فدات بشم عزيز دلم. ...
24 ارديبهشت 1390

خوش به حاله خودم

دلتون آب خودم تو این هفته سه سری سوغاتی گرفتم تازه از بابا مامانم هم شنیدم که یواشکی من که من نفهمم،میخواند برام جشن تولد بگیرند ،البته یکسری تدارک هم دیدند ولی هنوز به من چیزی نگفتند تا خیلی سوپرایز باشه ولی غافل از اینکه من خودم همه چیز رو میدونم اخه به من میگن ثمین باهوش  ...
23 ارديبهشت 1390